علي بن حسين انصارى شيرازى

239

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

كند پس آن هر دو نوع نشايد كه استعمال كنند مطلقا كه در ايشان سميتى بود بدل سورنجان سفيد به وزن آن تربد بود و دو دانك وزن آن افتيمون و ده‌يك آن خربق سفيد و گويند در درد مفاصل بدل آن بوزيدان و تربد بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بضم سين و سكون واو و كسر را و سكون نون و فتح جيم بهندى بربرى و قسمى را پشهارمك نامند و ماهيت آن بيخى است شبيه بسير صحرايى صنوبرىشكل با اندك پهنى و سه نوع مىباشد يكى طاهر و باطن آن سفيد و طعم آن شيرين و دوم ظاهر و باطن آن هر دو زرد مايل بتيرگى و سوم ظاهر و باطن آن مايل بسياهى و ظاهر آن تيره‌تر و ملح و بهترين نوع اول ماليدهء كرم ناخورده است . . . و به فارسى وى را شنبليد گويند فرانسه HERMODACTYLE انگليسى HERMODACTYL سوقيطون خصى الثعلب بود و گفته شد سورس نوعى از زاج بود و گفته شد سوس مهك خوانند بپارسى جالينوس گويد منفعت و بيخ آن و عصاره آنست و منفعت عصاره گفته شد و اصل آن هم گفته شد در الف طبيعت آن گرم و خشك بود و گويند معتدل بود و گويند سرد بود صاحب منهاج گويد درد جگر را نافع بود و مقدار مأخوذ از وى يك مثقال بود و گويند مضر بود بسپرز و مصلح آن ورق گل بود جهت بوى بغل و عرق آن و از آن پاى نيكو بود تازه بود استعمال كردن صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بضم سين و سكون واو و سين به فارسى شيرازى مهك و بيخ آن را بيخ مهك و باصفهانى مژو و بتركى شيرين‌بيان و بهندى ملهتى جيتهى مدومرتى نيز و بفرنگى كليسريزه نامند و آن نباتيست كه بر روى زمين پهن مىشود و مىچسبد بدان و قريب به ده ذرع دشت را فراميگيرد و بمكانى كه بهم رسيده بدشوار از آن زايل مىگردد . . . لاتين IQUIRITLA فرانسه REGLISE انگليسى LIQUORICE سوسن چهار نوع بود يكى سفيد بود و آن را آزاد خوانند دويم ارزق بود و آن را كبود گويند سوم صحرايى بود و آن الوان رنگ بود از ارزق و زرد و آن را آسمان‌گون گويند و بيخ وى را ايرسا خوانند چهارم زرد بود و آن را خطائى گويند و اصل وى و قد و شاخ وى بغايت بلند بود و سوسن برى و بستانى بود و بهترين وى آسمان‌گونى بود طبيعت وى گرم بود در اول و معتدل بود در خشكى و در وى تحليلى و تلطيفى بود و گويند معتدل بود و گويند سفيد بستانى گرم و خشك بود در سئوم و گويند در اول و گويند معتدل بود و برى از وى گرمتر و خشك‌تر بود و جلا دهد و كلف و نمش را سودمند بود چون روى را بشويند و جرب ريش‌شده را نافع بود و بستانى فاضل‌ترين ادويه جهت سوختگى آب گرم بود و زرد سپرز و گزندگى جانوران را نافع بود خاصه عقرب و بوئيدن وى محلل فضله‌هاى دماغ و بيخ وى مسهل آب زرد بود چون به آب و عسل بياشامند و شربتى از وى يك مثقال تا سه مثقال بود و بوئيدن وى مضر بود به دردسرى كه از گرمى بود و شيخ الرئيس گويد سوسن آزاد طبع وى نزديك بود به حكم زعفران ليكن در گرمى و خشكى كمتر از آن بود و از ادويه قلبى و مفرح بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سوسن بضم سين و سكون واو و فتح سين معرب از سوسن سريانى است و آن دو نوع مىباشد بستانى و صحرائى و هريك از آن هر دو سفيد و كبود مىباشد و بستانى را بلاتينى ايربدى دوميسيتكا و صحرائى را ايربدى سالومتيكا و نوع ديگر صحرائى را وتال‌ترا ايربدى سالوتنيكا و بفرنگى بستانى را اوراايربس دومنسيكا و برى را ايربس سلوسير و سوسن زرد صحرائى را تمركابيس نامند . . . سواد القضاة عفص بود و گفته شود